بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت حق "جل جلاله"، شناختی مولودِ نهاد وجود آدمی است که تصدیق و تأیید آن به وساطتِ قوای باطنیه و انوار فیض الهی است که خداوند متعال در فطرت بشری به ودیعه نهاده و انسان در سیر بازشناسیِ شناخت حضرت سبحان به بداهت و ظهور و تجلی نور وجودیه حضرتش آن را درک و فهم می نماید.

با توجه به ذکر بداهت و بدیهی بودن شناخت الهی در قالبِ قضایایِ بدیهیه، این امر ما را بر آن داشته است که در این مجال از بداهت و اقسامش سخن به میان آورده و جایگاه آن را در مباحث کلامی و عقلی بیان نماییم. 

گاه پرسیده میشود که اصطلاح "بدیهیات" و اقسام آن یعنی "بدیهیات اولیه و ثانویه"، به چه معناست؟ و مقصود از آن چیست؟ مثلاً فلان مسئله از امور بدیهیه و یا از بدیهیات اولیه و یا ثانویه است. سوالی که گاه در مقام درک پاره ای از مسائل علوم انسانی و اسلامی مطرح و بدان احتجاج شده است.

در پاسخ گوییم:

زایش و مدخل بحث از بدیهیات، "علم منطق" است که در آن، مناطقه (اهل منطق و به اصطلاح منطقیون) مفصَّل و مستوفاء به شرح و بسط اصطلاحات گوناگونی به ویژه "بدیهیات" پرداخته اند. 

"بدیهیات"، جمع و مأخوذ از کلمه "بدیهی" است که در اصل از ریشه "بَدء" (به معنای آغاز کردن) استخراج شده است و در آن با اندکی تغییر و تحول کلامی و ادبی، همزه، به هاء تبدیل و واژه "بدیهی" به معنای "آغازیدن" جایگزین "بدیئی" به همان معنا گردیده است. 

در منطق بحث "قیاس"، به حسب ارتباط و پیوند آن با مقوله "حجت و استدلال"، اصیلترین و بنیادی ترین مباحثِ علم منطق به شمار رفته و از مهم ترین و ریشه ای ترین انواع و اقسامِ "حجت و استدلال" دانسته شده است. به بیانی همانطوری که مبحث "کلیات خمس" پیش فرض و پیش نیاز بحث "معرِّف" تلقی گردیده؛ بحث "قضایا" نیز پیش قراولِ ورود در مباحث "قیاس" احصاء گردیده است. 

مناطقه در تبیین مفهوم قیاس گویند که "قول مولَّف من قضایا، إذا سلمت لزم عنها لذاتها قول آخر، كقولنا: العالم متغير، و كل متغير حادث، فإنه قول مركب من قضيتين إذا سلمتا لزم عنهما لذاتهما: العالم حادث"؛(مراجعه شود به: علی بن محمد جرجانی، کتاب التعریفات، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵، التعریفات، فرهنگ عربی جامع اصطلاحات در علوم عقلی و نقلی اسلامی شامل موضوعات صرف و نحو و بلاغت، فقه و اصول فقه، حدیث، تفسیر، هیئت، ریاضیات، کلام، منطق، فلسفه، عرفان و فرق قرن 8و 9 هجری است.) "قیاس قولی (گفتاری) است که از چند قضیه ترکیب یافته است؛ به گونه ای که استلزام یک قضیه، به حسب ذات و ضرورت، قضیه دیگری را در پی خواهد داشت.
بر این اساس، قیاس به عبارات، قضایا و جملاتی اطلاق می شود که شامل چند قضیه (حداقل دو قضیه) بوده و به سبب پیوستگی و ارتباطی که میان آن ها برقرار است، ضرورتا قضیه دیگری را ایجاب و نتیجه خواهد بخشید.

قیاس همانطور که به حسب صورت اقترانی و شرطی است؛ به حسب مواد آن به (موادی که در ساخت قضایای مقدماتی آن بکار گرفته می شود.) به پنج قسم تقسیم می شود: برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه که این اقسام پنجگانه مواد قیاس را "صناعات خمس" نام نهاده اند.

لازمه فهم و تبیین "صناعات خمس" و شرح یکایک آن ها، علم و شناخت به پیش مقدمه ای به نام "مقدمات قیاس" و یا "مبادی قیاس" است. مبادیِ قیاسات را به هشت قسم تسهیم و تفکیک نموده اند که عبارتند از: یقینیات، مظنونات، مشهورات، وهمیات، مسلمات، مقبولات، مشبهات و مخیلات. 

یقینیات، به قضایایی اطلاق می شوند که مطابق با واقع بوده و بر خلاف امور ظنی، تقلیدی و جهل مرکب به آن ها قطع و یقیین حاصل است. یقینیات به دو شاخه منشعب است: "یقینیات بدیهیه" و "یقینیات نظریه"

یقینیات بدیهیه به شش قسم راجع است که عبارتند از: اوَّلیات، مشاهدات، تجربیات، متواترات، حدسیات و فطریات.

اوَّلیات و به عبارتی قضایای یقینیه بدیهیه و یا بدیهیات اولیه، قضایایی هستند که بدون نیاز به اسباب خارجی و صرف تصور موضوع و محمول و رابطه (نسبت بین آندو) از سوی عقل بر حکم به تصدیق آن کفایت می کند. به عبارتی عقل انسان با تصور طرفین قضیه و نسبت میان آن ها بر صحت و صدق قضیه حکم خواهد نمود. مثل تصدیق قضیه کل از جزء بزرگتر است. 

مشاهدات به قضایایی اطلاق می شوند که بواسطه حواس ظاهریه (حواس پنجگانه ظاهری بینایی، شنوایی، ببویایی، چشایی و بساوایی) و یا حواس باطنیه (وجدان) به حکم عقل تصدیق و تأیید می گردند. در واقع عقل به وساطت حواس ظاریه و باطنیه بر صدق قضایای یادشده اذعان خواهد نمود.

مشاهدات خود به دو قسم منقسم اند: تجربیات که واسطه در آن حواس ظاهریه است همچون "آسمان آبی است." و وجدانیات که واسطه در آن حواس باطنیه است. مثل "من تشنه ام."

نکته: وجه اقتران و قرابتی بین مشاهدات و بدیهیات ثانویه است. اینکه بدیهیات اولیه گزاره هایی هستند که حکم به تصدیق آنها چنانچه در اولیات گفته شد، نیازمند چیزی جز تصور دقیق موضوع و محمول نیست، اما در بدیهیات ثانویه افزون بر تصور دقیق موضوع و محمول، بهره گیری از اندام‌های حسی ظاهری یا باطنی در آن ها شرط است. با این نکته که افتراق و نیازمندی به حسیات، آن را از بداهت خارج نمیسازد.

تجربیات به قضایای راجع است که پس از مشاهده مکرر تحقق آن ها، عقل بر مبنای تجربه عینی و تجربی تکرارپذیر حکم به صحت و صدق آن خواهد نمود. مثل  "میزان درجه حرارت جوش آب، صد درجه است." 

متواترات به قضایایی اطلاق می شود که به سبب کثرت استماع و شنیدن آن از گروه وسیعی از مردم که عادتاً توافق آن ها برکذب و تبانی بر دروغ محال است، مورد تصدیق و اذعان عقل قرار می گیرد. همچون "شهر سئول وجود دارد."

حدسیات به آن دسته از قضایایی گفته می شود که حدس قویِ یقیین آور، سبب صدور حکم عقل بر صحت و صداقت آن خواهد بود و از اقسام ضروریات بوده و به آن "القضایا الواجب قبولها" گفته می شود.(یحیی‌ بن حبش سهروردی، ج۲، حکمةالاشراق، ص۴۰ـ۴۱، مجموعه مصنّفات شیخ‌اشراق، ج ۲، چاپ هانری کوربن، تهران ۱۳۸۰ش)

فطریات نیز به قضایایی گفته می شود که قیاس آن ها در ذهن انسان حاضر است و لذا به این دسته قضایا گفته شده:"القضایا التی قیاساتها معها" برای تصدیق این قضایا، علاوه بر تصور موضوع و محمول، به تصورِ حد وسطی نیاز هست که این حد وسط، همواره در ذهن حاضر است و به حرکت فکری و کسب آن نیازی نیست. 

مانند این قضایا که:
"عدد دو نصف چهار است"
"دو شعاع دایره با یکدیگر برابرند."
ممکن است در نظر اول، فطریات همان بدیهیات عقلی به نظر برسند؛ چرا که بدیهی می نمایند، اما این گونه نیست و میان آن ها تفاوت عمده ای وجود دارد.
به این بیان که:
در قضایای بدیهیِ عقلی، در جهت تصدیق  و تایید حکم بدیهی، نیازی به وجود حد وسط نبوده و تنها با تصور موضوع و محمول و نسبت میان آن ها، حکم به تصدیق حاصل می گردد؛ در صورتی که فطریات، عقل در حکم  به تصدیق قضیه، نیازمند به حد وسط است. اما با این خصوصیت که حد وسط همواره حاضر است و برای یافتن آن، نیازی به کوشش ذهنی و اندیشه ای نیست؛ بلکه هر گاه دو حد قضیه(یعنی موضوع و محمول) در ذهن حضور یابد، بلافاصله، حد وسط نیز حاضر و عقل به تصدیق آن حکم صادر خواهد کرد. (بر خلاف قضیه بدیهی که اساسا حد وسطی در آن ها لحاظ نمی شود.)

بنابراین در فطریات، حد وسط وجود دارد؛ اما قدرت تمیز انسان (فطرت و استعداد انسانی) آن را به سرعت در می یابد؛ گویی که این حد وسط همراه خود قضیه است؛ اما در بدیهیات، هیچ حد وسطی وجود نداشته و عقل برای تصدیق آن ها احتیاج به هیچ چیزی ندارد.

برای روشن تر شدن بیشتر مطلب، مثلا قضیه فطری "عدد دو نصف عدد چهار است" را در نظر بگیرید.
این حکم در نظر اول، حکمی بدیهی به نظر می رسد؛ اما چنانچه گفته شد، این گونه نیست و با کمک یک قیاس و یک حد وسط دانسته شده است.
ترتیب قیاس آن به این به این صورت است که:

۱.اگر مقداری مساوی با عدد دو را به خود این عدد بیفزاییم (یعنی 2+2)، عدد چهار حاصل می شود.(صغری )

۲.اگر مقداری مساوی با هر عددی را به خود آن عدد اضافه کنیم، در این صورت، آن عدد اول، نصف عدد حاصل شده است. (کبری )

 "پس عدد دو، نصف عدد چهار است." (نتیجه)

بدین ترتیب می بینیم که این حکم نهایی که قضیه ای فطری است، حاصل یک قیاس است؛ اما قیاس و حد وسط آن همیشه در ذهن حاضر است و نیازی به کسب و نظر و کوشش فکری ندارد.
با این بیان دانسته شد که بدیهیات اولیه یا اولیات به قضایایی اطلاق می شود که محض تصور موضوع و محمول و رابطه در تصدیق عقل بر آن کفایت است؛ ولی بدیهیات ثانویه تصور موضوع و محمول در گروی درک حواس ظاهریه و یا باطنیه در آن است که با وساطت حسیات، عقل حکم بر تصدیق آن دسته قضایا خواهد نمود.

در علم کلام و در اثبات وجود احدیت و توحید الهی، "دلیل فطرت" را از جمله براهین (قیاس برهانی) اثبات وجود خداوند متعال دانسته و گوییم که وجود خداوند و توحید ذات اقدس الهی از فطریات و در مفهوم بدیهیات اولیه و یا ثانویه تعریف می گردد.

بنابر این:

اگر ادعای ما،  (خداوند وجود داشته و موجود است و یا خداوند واحد است.) جزو بدیهیات اولیه باشد، یعنی محض تصور موضوع (خداوند متعال) و محمول (وجود الهی و یا وحدانیت خداوند) در حکم عقل به تصدیق آن کفایت نموده و مدعای ما را که "وجود خداوند" و یا "توحید الهی" است، را ثابت خواهد نمود.  

و اگر ادعای ما، جزو بدیهیات ثانویه باشد، با تصور موضوع و محمول از راه حسیات ظاهریه و یا باطنیه چونان آثار وجودیه حضرتش و یا با رجوع به وجدان، عقل بر تصدیق آن قضایای بدیهی گواه خواهد بود.

بالسّند المتّصل إلی محمّد بن یعقوب، عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن زرارة، قال:

 سألت أبا عبد الله (علیه السّلا) عن قول الله عزّ و جلّ:‏‏ "فِطْرَتَ الله الّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها."

 قال(علیه السلام):‏

"‏‏فطرهم جمیعا علی التّوحید.‏"

"زراره گوید از حضرت صادق(علیه السلام)پرسیدم در باره کلام خداوند متعال:" فطرة الله الّتی فطر النّاس علیها"؛

حضرت (علیه السلام)فرمود:

"خلق کرد ایشان را همگی بر توحید."(اصول کافی ج 2، ص 12،" کتاب ایمان و کفر"،"باب فطرت خلق بر توحید "، حدیث 3)

التماس دعا

بابک محضری